عبد الله الأنصاري الهروي

9

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

الهى ! اگر كنى تلخ است ، از بوستان است ، و اگر رهى كس نى ، از دوستان است . اگر دوست را از در بيرون كنند ، از دل بيرون نكنند . الهى ! همه آن كنى كه خواهى ، از اين مفلس بيچاره چه خواهى ؟ الهى ! يافت تو آرزوى ماست ، دريافت تو نه به بازوى ماست . الهى ! همه از تو ترسند و من از خود ، از تو همه نيكى ديده‌ام و از خويش همه بد . الهى ! لا تقنطوا اگر چه قرآن است ، قلم رفته را چه درمان است ؟ مهر از كيسه بردار و بر زبان نه ، مهر از درم بردار و بر ايمان نه ! الهى ! از بوده نالم يا از نابوده ؟ از بوده محال است و از نابوده بيهوده . شريعت بىبدى است ، و حقيقت بيخودى . آنچه در پيشانى مردم نهان است ، بجوى كه به از هر دو جهان است . الهى ! اگر يك بار گويى : « بنده من » از عرش بگذرد خنده من . الهى ! چون با توام ، از جمله تاجدارانم - تاج بر سر ، و اگر بىتوام ، از جمله خاكسارانم - خاك بر سر . اى دير خشم زود آشتى ! آخر در نوميدى مرا نگذاشتى .